![]()
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
دی 1389
مهر 1389 شهریور 1389 مرداد 1389 تیر 1389 اردیبهشت 1389 فروردین 1389 اسفند 1388 شهریور 1388 دی 1387 آذر 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مرداد 1386 اسفند 1385 آذر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 جستجو
پیوندها
جستجوی پیشرفته گوگل
ترنم حقيقت ديدني هاي آذرشهر واقعي تر از هر چيز...؟؟ ینگجه ویکی پدیا پیش بینی 15 روزه هوای تبریز ایران مانیا حقوق خصوصی ایران صلوات صحيفه سجاديه ديدنيهاي شهرستان آذرشهر :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
|
دفتر حرف دل
خودشناسی و خداشناسی و حرفهایی که از دل بر می آیند و بر دل می نشینند . غم تنهایی - فاصله ها
به نام الله دیشب غم تنهایی مهمون دل ما بود آن غم که به هر تقدیر در آب و گل ما بود بارو شبانگاهی در پنجره ام می ریخت با چلچله ها آواز از حنجره ام می ریخت تصویر خیال تو در آینه پیدا شد همصحبت و همخونه با این دل شیدا شد با آینه همراهت با نور سفر کردم آنجا که شکیبایی با آه سحر کردم چون فاصله ها با تو در سایه شب گم شد مرغ سحر از پرده سرگرم ترنم شد گفتم به دل این دیدار افسانه و حالی بود در آینه پندار خوابی و خیالی بود
|+| نوشته شده توسط حسن پوراللهیار در جمعه بیست و چهارم دی 1389 ساعت 12:11 |
روحت شاد هادی جان
به نام الله سلام بر هادی عزیز خدایا من از این بنده تو راضی هستم تو هم از او راضی باش. آمین آمین آمین
به یادت داغ بر دل می نشانم ز دیده خون به دامن می فشانم چو نی گر نالم از سوز جدایی نیستان را به آتش می کشانم به یادت ای چراغ روشن من ز داغ دل بسوزد دامن من ز بس در دل، گل یادت شکوفاست گرفته بوی گل پیراهن من با اینکه از پیش ما رفتی ولی بدان که:
همیشه در قلب منی
وبلاگ هادی |+| نوشته شده توسط حسن پوراللهیار در پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389 ساعت 6:28 |
اسرار الهی
یاری اندر کس نمی بینیم یاران را چه شد دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد شهریاران بود و ملک مهربانان این دیار مهربانی کی سرآمد شهریاران را چه شد گوی توفیق و کرامت در میان افکنده اند کس به میدان در نمی آید سواران را چه شد صدهزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاس عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد حافظ اسرار الهی کس نمی داند خموش از که می پرسی که دور روزگاران را چه شد
|+| نوشته شده توسط حسن پوراللهیار در سه شنبه بیستم مهر 1389 ساعت 13:21 |
درخت سیب ؟ ؟ ؟ . . .
به نام الله
درخت سیب . . .
تو رو از خاطرم برده، تب تلخ فراموشی دارم خو می کنم با این، فراموشی و خاموشی
چرا چشم دلم کوره، عصای رفتنم سسته؟ کدوم موج پرییشونی، تو رو از ذهن من شسته؟
خدایا فاصله ات تا من، خودت گفتی که کوتاهه از این جا که من ایستاده ام، چقدر تا آسمون راهه !
من از تکرار بیزارم، از این لبخند پژمرده از این احساس یأسی که، تو رو از خاطرم برده
به تاریکی گرفتارم، شبم گم کرده مهتابو بگیر از چشمای کورم، عذاب کهنه ی خوابو
چرا گریه ام نمی گیره، مگه قلب من از سنگه؟ خدایا من کجا میرم، کجای جاده دلتنگه؟
می خوام عاشق بشم اما، تب دنیا نمیذاره سر راه بهشت من، درخت سیب می کاره
دانلود آهنگ |+| نوشته شده توسط حسن پوراللهیار در یکشنبه یازدهم مهر 1389 ساعت 6:13 |
الیس الله بکاف عبده
به نام الله
الیس الله بکاف عبده
آیا خدا بر بنده خویش کافی نیست؟
********************************** راستی، یه مطلب دیگه: اگه یه روز، روز تولد کسی باشه و هیچ کس بهش تبریک نگه و اصلا کسی یادش نباشه، ... اون آدم چه حالی میشه؟ ***************************************** التماس دعا یا حق |+| نوشته شده توسط حسن پوراللهیار در چهارشنبه هفدهم شهریور 1389 ساعت 17:20 |
یا الله - یا رب تقبل توبتنا
به نام الله به مناسبت شبهای زیبای قدر
التماس دعا یا حق |+| نوشته شده توسط حسن پوراللهیار در پنجشنبه یازدهم شهریور 1389 ساعت 5:55 |
به امید ظهور بقیة الله
به نام الله به نام خدای مهدی سه غم آمد سوی جانان به یکبار غریبی و اسیری و غم یار غریبی و اسیری چاره سازم غم یار و غم یار و غم یار
بَقِیَّةُ اللهِ خَیرٌ لَکُم اِن کُنتُم مُؤمِنِینَ
یارا یارا گاهی دل ما را به چراغ نگاهی روشن کن چشم تار دل را چو مسیحا به دمیدن آهی روشن کن بی تو برگی زردم ... به هوای تو می گردم ... که مگر بیافتم در پایت ای نوای نایم ... به هوای تو می آیم ... که دمی نفس کنم تازه در هوایت به نسیم کویت ای گل ... به شمیم بویت ای گل در سینه داغی دارم ... از لاله باغی دارم با یادت ای گل هر شب ... درد چراغی دارم باغم بهارم باش ... موجم کنارم باش بی تو برگی زردم ... به هوای تو می گردم ... که مگر بیافتم در پایت ای نوای نایم ... به هوای تو می آیم ... که دمی نفس کنم تازه در هوایت تا فدا کنم جان و دل برایت
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی
به امید ظهورش التماس دعا یا حق |+| نوشته شده توسط حسن پوراللهیار در سه شنبه پنجم مرداد 1389 ساعت 0:1 |
دروغ به سبک جدید
به نام الله دروغ به سبک جدید تازگی ها مد شده که طرف برا اینکه از حرف های شخص دیگه ای حداکثر سوء استفاده رو بکنه سر و ته حرف اون آدم رو میبره و چیزی در میاره که اون آدم گفته ولی اصلا منظورش اون نبود.
گاهی وقتها گفتن فقط بخشی از حقیقت
می شود عین دروغ
یا حق |+| نوشته شده توسط حسن پوراللهیار در دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389 ساعت 22:57 |
فاصله ها
به نام الله یه مجموعه ی جدید این روزها از شبکه سه پخش میشه که منعکس کننده بسیاری از مشکلات ایران امروز هست. متن آهنگ انتهای اونو امروز براتون ارائه میدهم.
فاصله ها
اگه فاصله افتاده ... اگه من با خودم سردم
تو کاری با دلم کردی که فکرشم نمیکردم
چه آسون دل بریدی از دلی که پای تو گیره
که از این بدترم باشی واسه تو نفسش میره
نمی ترسم اگه گاهی دعاهام بی اثر می شه همیشه لحظه آخر خدا نزدیک تر می شه
تورو دست خودش دادم که از حالم خبر داره
که حتی از تو چشماشو یه لحظه بر نمی داره
تو امید منی اما داری از دست من میری با دستای خودت داری همه هستی مو می گیری
دعا کردم تو رو بازم با چشمی که نخوابیده مگه میذاره دلتنگی ... مگه گریه امون میده
مریضم کرده تنهایی ببین حالم پریشونه من اونقدر اشک میریزم که بر گردی به این خونه
حسابش رفته از دستم شبایی را که بیدارم شاید از گریه خوابم برد ... درارو باز میذارم
موفق باشید یا حق |+| نوشته شده توسط حسن پوراللهیار در دوشنبه چهاردهم تیر 1389 ساعت 7:18 |
یا رب
به نام الله یا رب آن نوگل خندان که سپردی به منش
می سپارم به تو از چشم حسود چمنش گرچه از کوی وفا گشت به صد مرحله دور دور باد آفت دور فلک از جان و تنش گر به سرمنزل سلمی رسی از باد صبا چشم دارم که سلامی برسانی ز منش یا حق |+| نوشته شده توسط حسن پوراللهیار در پنجشنبه سوم تیر 1389 ساعت 13:12 |
|